گفت شنود

کیهان در گفت وشنود92.9.28 نوشت:

... معلمی از دانش‌آموزش پرسید؛ بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کار کنی؟ گفت؛ عروسی می‌کنم. معلم پرسید؛ منظورم این است که چه می‌شوی؟ گفت؛ داماد. پرسید؛ منظورم این است که چه به دست می‌آوری؟ گفت؛ همسر! پرسید؛ منظورم این است که برای جامعه چه می‌کنی؟ گفت؛ عروسی می‌گیرم. معلم که عصبانی شده بود گفت؛ فلان‌فلان‌شده، برای پدر و مادرت چه خواهی آورد؟ گفت؛ نوه!

قائم مقام،

گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد و گفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش مي‌خواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)

قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:

انبار

ارزني آمد مرجمك نام، گندمگون، ماش فرستاديم نخود آمد برنجش دهيد كه برنج است.(این متن با کمی تفاوت نیز نقل شده )

به این معنی که : اگر  زنی گندم گون پیشت آمد خود سر نیامده بلکه ما فرستادیمش به او برنج دهید که در سختی است 

همان گونه كه مي‌بينيد در اين عبارت از نام شش قلم از حبوبات(ارزن،مرجمک،گندم،ماش،نخود،برنج،) بهره برده و معني ديگري اراده كرده است.

شعر زير را، هم عمودي بخوانيد و هم افقي

به جانت      نـگــــــارا       كــه داري      وفــــــــــا

نگــــــارا      وفـــا كن       بـــــه دل       بـي جـفا

كه داري      بـــه  دل       دوستـي      مــــــرمـرا

وفــــــــا      بـي جفا      مــــرمــرا       خوشــتـرا

 

برق یا کهربا

جالب است بدانیم :

عربها به برق  « کهربا»می گویند که یک کلمه ی ترکیبی فارسی است ودر فارسی « برق » گفته می شود که عربی است

سن عاشقی

افسر عراقی تعریف می کرد:
یه پسر بچه رو گرفتیم که ازش حرف بکشیم.
آوردنش سنگر من. خیلی کم سن و سال بود.
بهش گفتم : مگه سن سربازی توی ایران هجده سال تمام نیست؟
سرش رو تکان داد. گفتم : تو که هنوز هجده سالت نشده !
بعد هم مسخره اش کردم و گفتم:
شاید به خاطر جنگ امام خمینی کارش به جایی رسیده که دست به دامن شما بچه ها شده و سن سربازی رو کم کرده؟
جوابش خیلی من رو اذیت کرد با لحن فیلسوفانه ای گفت:
سن سربازی پایین نیومده سن عاشقی و غیرت پایین اومده....
هدیه به ارواح طیبه شهدا و تعجیل در فرج صلوات

نقل از:http://par30story.blogfa.com/

مادر من از مادر موسی افضل است

http://media.afsaran.ir/sibE2z_450.jpg

آیت الله العظمی بهجت در جمع شاگردانش داستانی را نقل کردند و فرمودند :

سید مرتضی کشمیری دید عده ای میخواهند داخل یکی از حجره های مسجد "کوفه" شوند ولی درِ آن قفل است و کلید در دستانش نیست و با هم صحبت میکنند که اگر کسی نام مادر حضرت موسی را بگوید قفل باز میشود, ایشان نزدیک آمد و فرمود:"مادر من از مادر موسی افضل است" و گفت:

"یا فاطمه"  و دست برد وقفل را بدون کلید باز کرد.

دفع بلا


 حضرت عیسی (ع) با همراهانش از راهی می‌گذشتند؛ دیدند جمعی عروس می‌برند. سر و صدا دارند و سرود می‌خوانند.حضرت عیسی (ع) فرمود: این‌ها الان می‌خندند و فردا خواهند گریست.گفتند: چرا؟ فرمود: امشب این عروس می‌میرد.
این جریان گذشت و فردا افرادی خدمت حضرت عیسی (ع) آمده گفتند: ما هم اکنون از در خانه‌ی عروسِ دیشب گذشتیم و اثری از مرگ و عزاداری ندیدیم.فرمود: با هم به در خانه‌ی آن عروس برویم.آمدند و در زدند. داماد آمد.فرمود: از عروس اجازه بگیر من سئوالی از او دارم.عروس خود را پوشاند و پشت پرده رفت. حضرت وارد شد و پرسید:دیشب چه کار خیری انجام داده‌ای؟ گفت: به نظرم، کار کار مهمّی نبود؛ ولی من در خانه‌ی پدرم که بودم عادت داشتیم هر شب جمعه ، که فقیر در خانه می‌آمد، به او غذا می‌دادیم . دیشب هم که به خانه‌ی شوهرم آمدم، شب جمعه بود و آن فقیر آمد.دیگران مشغول بودند و کسی به او جواب نداد. چند بار صدا زد که من بیچاره‌ام به دادم برسید، ولی از کسی خبری نشد ! من برخاستم و رفتم و غذای خودم را به او دادم.حضرت مسیح (ع) دستور داد رختخواب عروس را کنار زدند دیدند افعیِ گزنده‌ای که دُمِ خود را به دندان گرفته، آنجاست! فرمود: این افعی بنا بود تو را بکشد ولی آن صدقه از تو دفع بلا کرده است.

خیار تلخ

 در زمان‌های‌ قدیم‌ این‌ رسم‌ بسیار شایع‌ بود كه‌ باغبان‌ها و كشاورزان‌ در اول‌ هر فصل‌ میوه‌های‌ جدید كه‌ می‌رسید، نوبر آن‌ را برای‌ حاكم‌ می‌بردند و حاكم‌ نیز به‌ رسم‌ سپاس‌،جایزه ای به ‌ آن‌ها می‌داد. از عادات‌ و رفتار نیك‌ نظام‌الملك‌ حسن‌ اسحاق‌ آن‌ بود كه‌ هرگاه‌ تحفه‌ای‌ نزد او می‌آوردند، به‌ دیگران‌ نیز می‌داد و هر كس‌ را كه‌ آن‌جا بود از آن‌ بهره‌مند و خوش‌حال‌ می‌شد. آورده‌اند كه‌ اوایل‌ تابستان‌ در بعدازظهری‌ گرم‌، نظام‌الملك‌ و چند تن‌ از یاران‌ در قصر نشسته‌ بودند و مشغول‌ گفت‌ و شنود بودند كه‌ باغبانی‌ وارد شد. نزد نظام‌الملك‌ آمد و عرض‌ ادب‌ و احترام‌ كرد. سپس‌ بقچه‌ای‌ را كه‌ در دست‌ داشت‌ باز كرد و از داخل‌ آن‌ سه‌ خیار ‌ بیرون‌ آورد و تقدیم‌ نمود. نظام‌الملك‌ یكی‌ از خیارها را در ظرف‌ آبی‌ كه‌ جلوش‌ بود شست‌ و سپس‌ آنرا خورد. خیار به‌ شدت‌ تلخ‌ و بی‌مزه‌ بود، ولی‌ او بی‌ آن‌كه‌ چیزی‌ بگوید خیار را خورد.
خیار تلخ
 افرادی‌ كه‌ آن‌جا نشسته‌ بودند منتظر تعارف‌ او بودند تا از آن‌ خیارها بخورند؛ امّا نظام‌الملك‌ چیزی‌ از آن‌ خیارها به‌ آنان‌ نداد و دو خیار دیگر را هم‌ خورد. سپس‌ دستور داد جایزه ای‌ به‌ مرد بدهند. مرد باغبان‌ جایزه‌اش‌ را گرفت‌ و با خوشحالی‌ و شادمانی‌ از قصر خارج‌ شد. وقتی‌ كه‌ مرد خارج‌ شد، یكی‌ از درباریان‌ كه‌ شكموتر و گستاخ‌تر از بقیه‌ بود به‌ نظام‌الملك‌ گفت‌: «چرا از آن‌ خیارها به‌ ما ندادید قربان‌؟ همه‌ را به‌ تنهایی‌ میل‌ كردید!» نظام‌الملك‌ گفت‌: «هر سه‌ خیار را چشیدم‌. هر یك‌ تلخ‌تر از دیگری‌ بود؛ اما به‌ زور، هر سه‌ را خوردم‌. می‌دانستم‌ كه‌ اگر به‌ كسی‌ تعارف‌ كنم‌ و از آن‌ بخورد، تلخی‌ آن‌ را تحمل‌ نكند و سر به‌ فریاد برآورد و مرد باغبان‌ از هدیه‌ی‌ خود خجالت‌زده‌ و شرمنده‌ شود. حیا، مانع‌ من‌ شد كه‌ كسی‌ به‌ رسم‌ محبت‌ تحفه‌ای‌ نزد من‌ آورد و من‌ او را خجالت‌زده‌ سازم‌. به‌ همین‌ خاطر تلخی‌ خیار را تحمل‌ كردم‌ تا اوقات‌ شیرین‌ او تلخ‌ نگردد.»  منبع:مجله الکترونیکی سلام بچه ها

کار را به کار دان بسپارید



‏مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار رفت که دواکن بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده ‏او کشید و کور شد

 حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی

 مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن‌که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن‌که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رأی منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهـــای خطیر

بورياباف اگرچــه بافنده‌ست
نبــرندش به کارگــاه حـريـر

 

ممنون می شوم اگر نظر تان را بفرمائید

سلام دوستان

تاحال دقت کرده اید که در زبان فارسی به برادر همسر عبارت ترکیبی « برادر زن » یا همان« برادر خانم»

وایضا در عربی  عبارت « اخ الزوجه » گفته می شود ولی در ترکی اینطور نبوده بلکه یک کلمه ی مستقل« قئیین » وضع شده است.   

به عبارت دیگر برادر همسر در آن زبانها به واسطه زن  ویا خانم  معرفی شده ولی در ترکی کلمه ی مستقلی وضع شده ودیگر منسوبین نیز مثل پدر زن ومادر زن به واسطه ی این کلمه بیان شده و« قئیین آتا »ویا« قئیین آنا»گفته شده است.

به نظر شما چرا اینطوری است؟

ممنون می شوم اگر نظر تان را بفرمائید.

حرکت وسکون

 

زندگي مثل دوچرخه سواری می مونه..واسه حفظ تعادلت؛ هميشه بايد در حركت باشی

باز هم به یاد خرابه شام

پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم

به تو حق می دهم پاره گریبان خودم باشی

اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی است

که تو این چند ساعت رابه دامان خودم باشی

 

 



 

 

ادامه نوشته

به یاد خرابه شام

ای عمه! منیم کاش ائله امکانیم اولئیدی
سینه مده بو باش، بیر گئجه مهمانیم اولئیدی
ای کاش بنون ذکرینی بیر آن ائشیدئیدیم
بیر قانلی دوداقدان گئنه قرآن ائشیدئیدیم
هر دم بابا جانیم چا غریب، جان ائشیدئیدیم
قوربان بابامین جان سسینه جانیم اولئیدی
اولده گرک باوریمی محکم ائدئیدیم
پیشوازه قاچب گوزلریمی پرنم ائدئیدیم
گوز یاشلاریمی جمع ائله ایب مرهم ائدئیدیم
الده یارالی لبله ره درمانیم اولئیدی
بیلسئیدیم اگر، اشکیمی یوللارهسپه ردیم
گلشئیدی ایاغیله ایاق ردین اوپه ردیم
فرشیم یوخودور زولفومو توپراغه دوشه ردیم
ویرانه ائویم لاییق مهمانیم اولئیدی

با تشکر از کاربر محترم  http://www.nooreaseman.com/  بابت ارسال این شعر احساسی که عینا تقدیم شد

فوايد طلوع و غروب خورشيد  در فرمایشات امام صادق ع


اى مفضل !

در طلوع و غروب آفتاب به خاطر پديد آمدن و چرخش شب و روز انديشه كن . اگر طلوع خورشيد نبود كار جهان يكسره درهم مى شد و مردم قادر به زندگى و رسيدن به امور خود نبودند.

 دنيا تاريكستانى به زيان آنان بود و بدون نور زندگى گوارا نبود و از آن لذت نمى بردند.

نياز به طلوع خورشيد پيداست و به شرح بيش از اين نيازى نيست .

ولى در راز غروب خورشيد انديشه كن .

 اگر غروب نبود، مردم آرامش و قرار نداشتند. حال آنكه اينان بيش از هر چيز به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت يافتن هاضمه براى هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نيازمندند.

نيز (اگر غروبى نبود) حرص آدميزاد باعث مى گشت كه همواره كار كنند و بدن آنان از كار بيفتد. بسيارى از مردم اگر شب فرا نرسد و تاريكى بر اينان حاكم نگردد به خاطر حرص و آز و جمع و ذخيره مال هيچ آرام و قرار نداشتند.

 همچنين زمين از تابش هميشگى آفتاب تفتيده مى شد و تمام موجودات زنده اعم از گياهان و جانوران از حرارت زياد نابود مى شدند.

پس خداوند حكيم چنان تدبير انديشيده كه زمانى طلوع  و وقتى ديگر غروب  کند تا مانند چراغى باشد كه اهل خانه براى كارى بر مى افروزند و براى آرامش ‍ خاموش مى گردانند.

 (با اين طلوع و غروب ) نور و ظلمت كه ضد يكديگرند چنان در اطاعت اند كه صلاح و قوام جهان را با هم تامين مى كنند.

 کتاب توحید مفضل ازامام صادق (ع)، نشر جمال، قم. توحيد مفضل (شگفتي هاي آفرينش)،مفضل بن عمرترجمه : نجفعلي ميرزايي

اسباب جلب روزی


رسول اکرم(ص) می فرمایند :

با صدقه دادن روزی را فرود آورید،

سحر خیزی برکت‌آور است و همه نعمت‌ها، مخصوصاً روزی را زیاد می‌کند

و خوش‌زبانی(هم) روزی را زیاد می‌کند.

بحار الانوار ۷۶/۳۱۸

رحلت غریبانه ی حضرت رقیه (س)را تسلیت می گوئیم

یاتما گوزلیم زینبه وقت سفر اولدی ----- دور سال یولایورقون بالالار خونجگر اولدی

یاتدون قوری یرده باشما گلدی بلالر ----- قوی عرض ائلیوم محنتیمی سربسر اولدی

دشمن سنی ئولدور دی منی چوللره سالدی ----- غم یورقونی آواره بو چولده ملر اولدی

آت سالدی قوشون خیمه لره قاچدی اوشاقلار ----- هرکس قویوب یوز بیر طرفه دربدر اولدی

گون بائتدی اوشاقلاری ولی تاپمادی زینب ----- دنیا دولانوب باشنه گوزده کدر اولدی

گه نهر فرات اوستینه گه مقتله قاچدیم ----- عباسیم ئولن یرمنه قارداش گذر اولدی

گوردوم کیچیلن قدینی تپراقه یخلدیم -----دای سن دئمه بیلدیم که اوشیره نلر اولدی

چائتدیم سوا قارداش سو با خوب حالیمه یاندی ----- شرم ایلیه دئدیم باخما گلابیم هدر اولدی

اصغر سنه یالواردی اونی بوش یولا سالدون -----عطشان سو کنارینده ملر صود امر اولدی
ب
ادامه نوشته

برکات نماز اول وقت

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

بنده‌ای نیست که به وقت‌های نماز  اهمیت بدهد، مگر این که من سه چیز را برای او ضمانت می‌کنم:

 برطرف شدن گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها

 آسایش و خوشی به هنگام مردن

و نجات از آتش

به  یادمرگ باشیم به نفعمان است

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ، و یَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، و یُقَوّی القلبَ بمَواعِدِ اللّه، و یُرِقُّ الطَّبعَ، و یَکسِرُ أعلامَ الهَوى و یُطفِئُ نارَ الحِرصِ، و یُحَقِّرُ الدُّنیا.

یاد مرگ:

۱ـ خواهش‌هاى نفس را مى‌میراند،

۲ـ رویشگاه‌هاى غفلت را ریشه کن مى‌کند،

۳ـ دل را با وعده‌هاى خدا نیرو مى‌بخشد،

۴ـ طبع را نازک مى‌سازد،

۵ـ پرچم هاى هوس را درهم مى‌شکند،

۶ـ آتش حرص را خاموش مى‌سازد،

۷ـ دنیا را در نظر کوچک مى‌کند.

 

مناسب ایام اسارت اهل بیت ع


خون دل بنشسته بر آئینه ها
شد نمایان عقده ها در سینه ها
بر تسلای دل آل علی
شام شد آراسته با کینه ها

***
شامیان چون بد نهادی می کنند
از علی با طعنه یادی می کنند
تا بسوزانند قلب فاطمه
پیش زینب رقص شادی می کنند

***
سنگ بر قاریِ قرآن می زنند
گاه بر روی یتیمان می زنند
گر چه گل ها زخمی و پژمرده اند
باز هم لطمه به آنان می زنند

***
طعنه بر مظلوم بی یاور چرا
جنگ با مولای بی لشگر چرا
روی بام آتش چرا آورده اند
بر اسیر آتش زدن دیگر چرا

ماجرای آب گرفتن قبرمطهر حضرت رقیه(س)

مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواريخ مى نويسد: عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جمله علما و محصّلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.

شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.


دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟))

 

صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، ازسنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد  همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.

حرم مطهر حضرت رقیه (سلام الله علیها)

بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سيّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح و سالم مى باشد، لكن آب زيادى ميان لحد جمع شده است .

 

سيّد بدن شريف مخدّره را از ميان لحد بيرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز به همين شکل بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مى كرد تا آنكه لحد حضرت رقیه(سلام الله علیها)  را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى شد سيّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظيفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت اين مخدّره در اين سه روز سيّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سيّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود به نام سيّد مصطفى .

در پايان ، والى تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت ، و او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف رقيّه و مرقد شريف امّ كلثوم و سكينه عليهماالسلام را به سيّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سيّد عبّاس پسر آقا سيّد مصطفى پسر سيّد ابراهيم متصدّى توليت اين اماكن شريفه است .

 آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى سپس مى گويد: گويا اين قضيّه در حدود سنة (سال)هزار و دويست و هشتاد(قمری) اتّفاق افتاده است . 

منبع : http://shia24.com/761/

عامل سلب نشاط


امام علی(ع) می فرمایند :

هیچ نعمت وشادابی زندگی از دست نرفت مگر به دست گناهانی که مرتکب شدند، همانا خداوند به بندگان ستم نمی‌کند.

خصال ص ۶۲۴

دفع بلا با قرآن


امام رضا(علیه السلام):
هرگاه از چیزی هراسناک و بیمناک شدی،
100 آیه از هرکجای قرآن خواستی، بخوان و سه بار بگو:
اللهمّ إِدفَع البلاءَ؛ خدایا این بلا را از من دور کن.  


عده الداعی به نقل از سید عباس کاشانی، مصابیح الجنان، ص 278.

فوايد گريه كودكان در کلام امام صادق ع



امام صادق(ع):
اى مفضل! از منافع گريه كودكان نيز آگاه باش . بدان كه در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر در آن بماند بيماري ها و نارساييهاى سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابينايى و جز آن. گريه آن رطوبت را از سر كودكان سرازير و بيرون مى كند و بدين وسيله سلامتى تن و درستى ديده ايشان را فراهم مى آورد. پدر و مادر از اين راز آگاه نيستند و مانع آن مى شوند كه كودك از گريه اش سود ببرد. اينان همواره در سختى مى افتند و مى كوشند كه او را ساكت كنند و با فراهم كردن خواسته هايش از گريه بازش دارند، ولى نمى دانند كه گريه كردن به سود اوست و سرانجام نيكى پيدا مى كند.
بدين ترتيب چه بسا كه در اشيا، منافعى نهفته باشد كه معتقدان به اهمال و بى تدبيرى در كار عالم از آن غافل اند و اگر مى دانستند، هيچ گاه نمى گفتند كه فلان چيز بى ثمر است ؛ زيرا آنان از اسباب و علل آگاه نيستند. براستى هرچه را كه منكران نمى دانند عارفان مى بينند. چه بسيار است چيزهايى كه دانش اندك آفريدگان از آن كوتاه و خالق آفرينش با دانش بى پايانش از آن آگاه است . قداستش عظيم و كلمه اش والاست.
و اما آبى كه از دهان كودكان سرازير مى شود و خارج مى گردد، رطوبتى است كه اگر در بدنهايشان بماند، آثار وخيمى بر جاى مى گذارد. چنانكه دانى گاه كه رطوبت بدن چيره مى شود (و بر ديگر عناصر، غلبه مى كند) شخص، دچار كودنى، ديوانگى، كم عقلى، فلج و لقوه و جز آن مى گردد.
خداوند جل و علا تدبير چنان نمود كه اين رطوبت در دوران كودكى از دهانشان بيرون رود و در بزرگى از سلامت تن برخوردار گردند. بدين ترتيب ، پروردگار به خاطر نادانى آفريدگان بر آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اينان از داده ها و نعمتهاى بى شمار او آگاه بودند. هيچ گاه در معصيت و لغزش از فرمانش فرو نمى افتادند. پاك و منزه خدايى كه چه بزرگ است نعمتهاى او بر مستحقان و ديگر آفريدگان ! و چه والاتر است از آنچه باطل گرايان مى پندارند. 

کتاب توحید مفضل ازامام صادق (ع)، نشر جمال، قم.

نیاز روانی بچه‌های ما

نیاز روانی بچه‌های ما، عبارت است از انتقال اثر شش میم. این شش میم را هر کس در کارنامه گذشته زندگی‌اش دریافت کرده باشد، میم هفتمش موفقیت است که خود به خود پدید خواهد آمد:

1- تو محبوبی، 2- تو محترمی، 3- تو مطرحی، 4- تو مهمی، 5- تو مفیدی و 6- تو می‌فهمی.

 اگر ما در رفتار و گفتارمان، این 6 میم را به فرزندان‌مان انتقال دهیم میم هفتم "موفقیت" خودبه‌‌خود خواهد آمد؛ یعنی باتری روانی انرژی‌‌دهنده فرد شارژ خواهد شد. در آن صورت این آدم در تحصیل و زندگی و کار و... . موفق خواهد شد.

 ضد این شش میمی که گفتید، آیا چیزهای دیگری هم هستند که اگر پدر و مادرها انجامش ندهند، عکس این نتیجه را بگیرند؟

 بله، آرایه 7 «ت» است که خیلی سخت است.  این 7 «ت» را هر کسی دریافت کرد، «ت» هشتمش تباهی است که انتظارش را می‌کشد:

1- تنبیه 2- توهین 3- تهدید 4- تحقیر 5- تبعیض 6- تنفر 7- ترس.

همه افراد شکست خورده و جامعه ستیزها و...، در کارنامه‌های‌خود این «ت» ها را دارند، یعنی تاثیر «ت» تحقیر با «ت‌» تحسین، زمین تا آسمان است.»

بنابراین اگر تلاش کنیم که نکات و ویژگی های مثبت فرزندانمان را برجسته نموده و آنها را بابت این ویژگی ها تشویق نماییم به صورت ناخودآگاه و بلکه شاید آگاهانه سعی برآن خواهند داشت تا برای تشویق بیشتر و مورد تایید قرار گرفتن آن ویژگی ها را در وجود خود افزایش دهند.

و حال آنکه در صورت تحقیر و تنبیه آنان، خود را به همان صورتی می پذیرند که شما آنها را خطاب نمودید و متصور شده اید. به علاوه این که خاصیتی در تنبیه هست که در تشویق یافت نمی شود و آن ایجاد روحیه مقاومت و لجبازی است . با ایجاد این حالت در وجودش، زمینه ای را برای عدم پذیرش هرچه راستی و درستی است فراهم می کنیم .

 کافیست کمی فکر کنید شما بیشتر توسط کسانی که محبت و عشق خود را ابراز می کنند و در ایفای آن خساست به خرج نمی دهند جذب می شوید یا افرادی که مدام با تحقیر شما در جهت لطمه به شخصیتتان فعالیت می کنند.

سم در ذهن خود تو بود


دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

باز هم دارم ماهی می بینم گویا من واقعا دیوانه شده ام

گویند روزی زنی شوهر خود را تهدید کرد که بلائی بر سرش می آورد ومرد باور نکرد.

روزی مرد می خواست برود سر مزرعه تا شخم بزند  زن پیش از او رفته و مخفیانه یک ماهی در زیر خاک دفن کرده و برگشت

هنگام شخمزنی ماهی از زیر خاک بیرون آمد و مرد آنرا دیده وبه خانه آورد وبه زنش گفت : خانم این ماهی را برای غذای  شام آماده کن

 خانم ماهی را پخته ومخفی کرد هنگام شام که مرد ماهی را خواست زن انکار کرده وگفت کدام ماهی  مرد گفت همان که از زمین پیدا کرده ام زن دعوائی راه انداخت وفریاد زد آهای مردم بیائید وبه دادم برسید که این مرد دیوانه شده است ومی گوید که از خشکی ماهی گرفته است

همسایه ها جمع شده وهمگی مرد را نکوهش کردند و آنقدر گفتند تا مرد تسلیم شد

وقتی می خواستند بروند زن گفت : کجا من بیچاره را با یک دیوانه رها می کنید ومیروید می ترسم بعد از شما مرا بکشد لا اقل این دیوانه را بندید .

وبدین ترتیب اورا به ستون بسته ورفتند بعداز اندکی سکوت زن گوشه ای از ماهی را نشان داد ومرد دید وگفت خانم عزیز

 باز هم دارم ماهی می بینم گویا من واقعا دیوانه شده ام بیائید مرا محکم تر ببندید   

 تجربه‌ای موفق از گفتگوی شیعه و سلفیه در عربستان

تجربه‌ای موفق از گفتگوی شیعه و سلفیه در عربستانتجربه‌ای موفق از گفتگوی شیعه و سلفیه در عربستان

  به آنها گفتم به نظر می‌رسد اطلاعات شما درباره شیعیان دقیق نیست و بر اساس برخی گزارش های نادرست و مغرضانه می‌باشد، چون شیعیان با افراط، غلوّ و تحریف قرآن و یا بی‌احترامی به بزرگان مخالفند.   
ادامه نوشته

یتیم عاطفی     (قابل توجه پدران ومادران)



عدم توجّه به تربیت فرزندان و رها كردن آنها موجب افسردگى، غلتيدن در منجلاب گناه، همنشينى با دوستان بد، و در نهايت نابودى او مى شود.

شوقى شاعر مى گويد:

لَيسَ اليَتيمُ مَنِ اِنتَهى أَبَواهُ مِن       هَمِّ الحَياةِ وَخَلَّفاهُ ذَليلا

إِنَّ اليَتيمَ هُوَ الَّذي تَلقى لَهُ         أُمّاً تَخَلَّت أَو أَباً مَشغولا
يتيم آن نيست كه پدر و مادرش ديده از جهان بسته او را تنها گذاشتند، بلكه آن كودكى يتيم است كه مادرش از پدر او جدا شده و يا پدرى دارد كه سخت گرفتار كارهاى خويش است. 


مقدمه کتاب حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت عليهم السلام،تاليف محمد جواد طبسي،با مقدمه استاد آيه الله معرفت

خلیفه از همه محتاج تر

روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد که آن را در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید . بهلول وجه را گرفت و بعد از چند لحظه به خود خلیفه پس داد . هارون علت آن را سوال نمود . بهلول جواب داد که من هرچه فکر کردم از خود خلیفه محتاج تر و فقیر تر کسی نیست.این بود که من وجه را به خود خلیفه رد کردم . چون می بینم مامورین و گماشتگان تودر دکانها ایستاده و به ضرب تازیانه مالیات و باج و خراج از مردم می گیرند و در خزانه تو می ریزند و از این جهت دیدم که احتیاج تو از همه بیشتر است. لذا وجه را به شما برگرداندم...

خدا صدای این همه گردوشکستنها را می شنود

گویند روزی مردی از بهلول عاقل (ره)خواست برایش دعا کند 

بهلول (ره)گفت اینجوری مجانی که نمیشود

مرد رفت ومقداری گردو برایش خرید وبهلول آنها را گرفته ومشغول  شکستن شد

مرد که منتظر دعا بود دید از دعا خبری نشد گفت جناب بهلول قرارمان بود دعا کنید

بهلول (ره) گفت :

دعا لازم نیست  مگر خدا خودش صدای این همه گردوشکستنها را نمی شنود