حمله چهره سرشناس سنی مذهب به معاویه


چندي پيش شيخ «احمد الکبيسي» از چهره هاي اهل سنت عراقي تبار که چند سالي است در کشور امارات متحده عربي اقامت دارد نيز«معاويه بن ابي سفيان» را به شدت مورد حمله و انتقاد قرار داد.
 
اين چهره سرشناس سني مذهب در ادامه افزود: انسان مسلمان نمي تواند به طور همزمان هم «معاويه بن ابي سفيان» را دوست داشته باشد و هم «علي بن ابي طالب» زيرا نمي شود در يک زمان مدافع قاتل و مقتول بود.
 
«احمد الکبيسي» همچنين گفت: «معاويه بن ابي سفيان» فردي "مرتد" و خارج شده از اسلام بود و مدافعان او "ناصبي" هستند، بر همين اساس اين پرسش مطرح مي شود که چگونه انسان مسلمان مي تواند در يک زمان هم مدافع اهل بيت پيامبر باشد و هم مدافع دشمنان اهل بيت؟
 
وي در ادامه افزود: بخدا «معاويه بن ابي سفيان» مصيبت اين امت بنابراين نبايد او را "آقا" و "سرور" بناميم. خداوندا مرا با علي محشور کن و دوستداران معاويه را با معاويه.
 
گفتني است در پي انتشار گسترده اظهارات اين چهره سرشناس اهل سنت، «محمد بن راشد آل مکتوم» حاکم دبي دستور داد پخش سلسله برنامه هاي وي که از شبکه تلويزيوني دبي پخش مي شد، براي همين متوقف شود.
 
شبکه تلويزيوني دبي نيز با صدور بيانيه اي رسمي از شيخ «احمد الکبيسي» اعلام برائت کرد و اظهارات او را "شخصي" خواند.
 
علاقمندان بر ديدن فيلم اظهارات اين شيخ سني مذهب به آدرس www.youtube.com/watch?v=pi0mtwMjhic مراجعه کنند.

نقل ازموسسه تحقیقاتی ولیعصر عج   http://www.valiasr-aj.com 

عقل خودرا بسنجیم

در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند:

«عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:

1ـ از او اميد خير باشد.

2ـ از بدى او در امان باشند.

3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.

4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.

5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.

6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.

7ـ فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد.

8ـ خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد.

9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد.

10ـ سپس فرمود: دهمى چيست و چيست دهمى؟

به او گفته شد: چيست؟

فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است.»

نقل از  :  http://maziznajad.blogfa.com/1391/09?p=1

شعرلطیف تقدیم به شعر دوستان

این ابیات نیز از دفتر پرگهر استاد گرامی تقدیم می گردد متاسفانه شاعرش را نمی شناسیم

به کـسـان مـنـاز جـانا  کـه کـسی بـقـا ندارد

به مـهــان مـباز دل را که یکی وفــا نـدارد

­­­­­­­­­­­­­­­­

بگــذار عـمـرخرم که غـنـیمتی است هـردم

چه نشـسته ای دراین غم که جهان بقا ندارد

 

چه  بری  نــیـاز بر آن  که ره عـطـا نـدارد

چه خوری فسـوس بر این که سر صفاندارد

 

چـه غـم از نبود مالی که  نبوده جـز  وبالی

چـه کـم از نـبود  یاری  که به جز جفاندارد

 

چه دلی است این دل توکه به جز هوا نجوید

چه سری است این سرتوکه به جزصداندارد

 

زکــمــال درتوشـأنی که نـدارد ش جـهـانـی

زجــمـال در تو آنـی که  به جـز خـدا نـدانـد

 

تو شـوی به مـیـهـمانی به سرای عیش فـانی

بــه حـیـات جـاودانـی دلــت اعـــتـنـا نــدارد

 

گـذرازجهان تن کن به جهان جان روان شو

زفـــنـای تــن چه ترسـی که روان فـنا ندارد

 

مشنو فـسانه دل که دل است پیرو تن

دل و تـن برابر جان درمی بها ندارد

جوانمردی درحمایت ازپناهنده

مردی بادیه نشین از قبیله طی به نام مدلج بن سوید روزی در خیمه ی خود نشسته بوددید جمعی از طی آمده اند وظرفهائی باخود دارند  پرسید چه خبر است  گفتند ملخهای بسیاری در اطراف خیمه ی شما فرود آمده اند ماآمده ایم آنهارا شکارکنیم  مدلج سلاح برداشت وگفت  این ملخ ها در جوار من آمده اند ودرپناه من هستند به خداقسم هرکس متعرض این ملخ ها گردد اورامی کشم

مدلج پیوسته ازملخها حمایت کرد تا از کنار خیمه پریده ودورشدند

آن وقت به شکارچیان گفت:حالا که ملخها از پیش مارفتند می توانید شکارشان بکنید

بعدازاین ماجرا هرکس از چیزی حمایت شدید می کرد عربها می گفتند«احمی من مجیرالجرادة» یعنی فلانی بیشتر از پناه دهنده ی ملخها حمایت می کند