هدیه رحمانی وهدیه شیطانی

 

غرور هدیه شیطان   است  و

دوست داشتن هدیه خداوند!


         مواظب باشیم  تا

 

                هدیه شیطان را به رخ هم نکشیم

و

               هدیه خداوند را از هم پنهان نکنیم!


نقش ايمان در زندگي

 

ايمان يك «باور قلبي» است كه به زندگي انسان «جهت»

به دليل همين اهميت است كه گام اولِ ورود به مسير بندگي و مسلماني، «ايمان» است

به تعبير قرآن، پيامبران الهي مأمور بودند تا بذر اين ايمان را در دل‌هاي مردم بكارند و زندگي‌ها را در سايه ايمان، از صفا و معنويت و پاكي و عدالت برخوردار سازند

ايمان، اعتراف زباني، شناخت و پذيرش قلبي و عمل با اعضا و جوارح است»پیامبر اسلام (ص) :

«آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات»   يعني ايمان در كنار عملِ خوب و شايسته است. اگر ايمان را يك نهال و درخت بدانيم، «عمل» ميوه و ثمره آن است

ايمان بايد از «دل» به «اعضا» سرايت كند و از «درون» به «بيرون» جاري شود و باور دروني در عمل خارجي انسان اثر داشته باشد، وگرنه چه ايماني؟

بعضي از ايمان‌ها سطحي و تقليدي و متعصّبانه است؛ برخي هم عميق و براساس شناخت و تفكّر و بصيرت. به‌همين دليل مي‌گوييم دو نوع ايمان داريم: يكي «ايمانِ مستقرّ» و ديگري «ايمانِ مستودع» »

«ايمان مستقرّ» مثل درختي كهنسال، ريشه‌دار و استوار است و به اين زودي‌ها از بين نمي‌رود و مؤمن، با شنيدن شبهه‌ها، به‌شك نمي‌افتد.

امّا «ايمان مستودع» حالتي شبيه خانه اجاره‌اي و اشياي عاريه‌اي دارد، هميشگي واستوار نيست؛ زود زايل مي‌شود و رنگ

به چه چيزهايي بايد ايمان داشت؟

 

ادامه نوشته

هوس باز و عاشق

 

هوس بازان کسی را که زیبا می بینند دوست دارند.

 اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند.

علی و آل به امداد میرسد ما را

استاد شهریار :

 

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را

خدای من که به فریاد میرسد ما را

گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند

دگر چه فایده از یاد میرسد ما را

حدیث قصه سهراب و نوشداروی او

فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را

اگر که دجله پر از قایق نجات شود

پس از خرابی بغداد میرسد ما را

به چاه گور دگر منعکس شود فریاد

چه جای داد که بیداد میرسد ما را

تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر

عــلــی و آل بـه امــداد مـیـرسـد مــــا را

استدلال حُره دختر حليمه سعديه نزدحجاج


حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى ، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .
بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد : تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى ؟
گفت : بلى .
حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على  را برتر از صحابه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله مىدانى و او را بر آنان ترجيح مى دهى ؟
حرّه گفت : نه تنها از صحابه ، بلكه از تمام افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !
حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد ؟
حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...
حجّاج ناراحت شده و گفت : واى بر تو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء  بالاتر و برتر شمردى
اگر در اين باره دليل و برهانِ قوى ، اقامه نكنى  تو را خواهم كشت .
حرّه با كمال شهامت ، به قرآن شريف ، تمسک كرد و براى هر يک از ادّعاهاى خود ، دليل قاطع از كلام خدا ، اقامه كرد و چنين گفت : اى حجّاج !

ادامه نوشته

اعتراف عمرو عاص به حقانیت امیر المومنین (ع)

به گزارش فارس، علامه امینی در کتاب «الغدیر» خود نامی از شعرایی برده است که درباره فضیلت و منقبت ساقی کوثر امام علی(ع) قصیده‌ها و غزل‌هایی سروده‌اند، جالب اینکه یکی از این شعرا «عمروعاص» مکارترین دشمنان امیرالمؤمنین(ع) است.    

  قصیده عمروعاص که به قصیده «جُلجُلیه» معروف است، در واقع جواب نامه‌ای است که عمروعاص به معاویه نوشته است، چرا که معاویه از او خواسته بود خراج مصر را بپردازد و او را به خاطر امتناع از پرداختن خراج سرزنش و توبیخ کرده بود، در این ابیات عمروعاص بارها و بارها به مقام شامخ ولایت امام علی(ع) اعتراف کرده و چوب شماتت را بر سر معاویه کوبیده است.    

  اسحاقی درباره علت سروده شدن قصیده جلجیله عمروعاص در «لطائف اخبار الدول» می‌گوید: معاویه در نامه‌ای به عمر بن عاص نوشت: نامه‌هایی مکرر مبنی بر مطالبه خراج مصر به تو نوشتم اما تو امتناع کرده، آن را حواله می‌دهی و خراج را نمی‌فرستی، برای آخرین بار و آن هم با تأکید می‌گویم که خراج مصر را برایم ارسال کن، معاویه وقتی این ابیات را عمروعاص شنید دیگر متعرض او نشد و خراج مصر را از او طلب نکرد.

بدون هیچگونه توضیحی ترجمه قصیده را که حاوی نکات بسیار بسیار جالبی است در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید

ادامه نوشته

امام علی (ع) در کلام معصومین

سعيد بن كلثوم گوید حضور حضرت صادق (ع) شرفياب بودم پس آن حضرت، امير المؤمنين على عليه السّلام را ياد كرد و آن حضرت را به طورى كه شایسته آن بود ستود سپس فرمود:

 به خدا سوگند تا وقتى كه على ع حيات داشت هرگز از دنیا هيچ حرامى نخورد

و هر گاه دو امرى كه خشنودى خدا در آنها بود به او عرضه می شد هر يك را كه دشوارتر در دينش بود همان را انتخاب می كرد

و هر گاه پيش‏آمدى براى رسول خدا ص اتفاق مى‏افتاد بر اثر اطمينانى كه به على (ع) داشت آن حضرت را می خواند و هيچ كسى به اندازه آن حضرت متحمل دشواريهاى حضرت رسول اكرم نشد

و هر گاه مشغول انجام كارى می شد مانند كسى بود كه میان بهشت و دوزخ است كه به ثواب بهشت آرزومند و از عذاب دوزخ هراسان باشد

و هزار بنده را از دارایی و رنج بازو و حاصل عرق جبین خویش در راه رسیدن به خدا و نجات از آتش جهنم آزاد كرد در صورتی كه خوراك او و خاندانش روغن زیتون و سركه و خرمای در هم آمیخته بود و لباسش جامه ای كلفت و زبر بود و هر گاه آستين آن از دستش تجاوز می كرد خواستار قیچی می شد و ما زاد آن را ميچيد.

و در ميان فرزندان و خاندانش هيچ يك از نظر لباس و دانائى به اندازه على بن الحسين ع به او بیشترین شباهت را نداشت. و روزى فرزند بزرگوارش، امام باقر (ع) بر پدرش وارد شد كه حضرت در عبادت و بندگى به جایی رسیده است كه هيچكس بدان نرسيده است پس ملاحظه كرد كه رنگ صورت مباركش از شب زنده داری زرد شده و ديدگانش از زيادى گريه ورم نموده و به خاطر سجده كردن پيشانيش و دماغش پينه و زخم شده و پاهايش از قيام در نماز متورم شده است.

امام باقر (ع) فرمود: هنگامى كه اين حال را در پدر بزرگوارم مشاهده كردم نتوانستم از گريه خوددارى نمايم پس از سر دلسوزی بر او گریستم، و او در حال تفكر و اندیشیدن بود و پس از اندك زمانی از ورود من به من توجه كرد و فرمود: بخشى از صحيفه‏هائى كه عبادات على (ع) در آن نوشته شده بياور و آنها را به او دادم پس اندكی از آن را قرائت كرد و دلتنگ شد و صحيفه را به زمين گذاشت و فرمود چه كسى توانایی عبادت على (ع) را دارد.

نقل از  http://fazayel-ali.blogfa.com/post-167.aspx

ساده ترین راه نخبه پروری یانخبه کشی

« پروفسور مشفقیان از دانشمندان برتر جهان اسلام و بومی استان بوشهر می باشند و قصد دارند هر ساله به تعدادی از دانشجویان مستعد و نخبه بورسیه تحصیلی اعطا نمایند »

مطلب فوق را در « http://www.boushehr24.com/  » دیده و در دنیائی که کسانی که علم وتخصص را برای کسب مال می آموزند کمتر نیستند،این ایثار را تحسین کردم . خدا امثال ایشان را برای این خاک بوم نگه دارد.

این ایثار و عشق به علم واستعدادهای علمی درحالی است که افرادی در دنیای مجازی خیلی بیشتر از پروفسور مشفقیان پول به جوانان نخبه می دهند تا شبهای زیادی بیدار مانده وبازی بکنند وامتیاز گرفته وبه اصطلاح آنها بفروشند درنتیجه نتوانند درس خوانده ودانشمند بشوند.

بسا بودند جوانان باهوشی که درهمین کنکور 94 نتوانستند خوب ظاهر شوند چرا که خیلی وقت پیش با تشویق همان پولها معتاد به بازیهای اینترنتی شده واز درس خیلی عقب مانده بودند.

دشمن نمی خواهد خودش رابا ترور دانشمندان به زحمت انداخته ورسوا کند لذا راحت ترین راه را انتخاب کرده وبا اندک پولی مانع دانشمند شدن فرزندان این مملکت می شود وما بعنوان مربیان ،معلمان واولیا چقدر ساده از کنار این نقشه ی شیطانی می گذریم.

توقع و آرامش دو کفه ي يک ترازو

عمده ي ناراحتي ها و رنجش هاي ما ناشي از رفتار ديگران است.

در واقع گاهي اطرافيان ما ،از پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر و فاميل گرفته تا دوستان و همکارانمان رفتارهايي مي کنن که بسيار خلاف توقع و انتظارماست و همين سبب ميشود که از لحاظ روحي بشدت به هم بريزيم و ناراحت و عصبي بشويم.

از اونجا که ما معمولاً نمي تونيم رفتار آدمها را کنترل و اصلاح کنيم ، پس بايد با تغيير خودمون به آرامش برسيم.

طلايي ترين کليد آرامش و مهم ترين نکته براي آرام و شادزيستن، اين است که از ديگران توقع و انتظاري نداشته باشيم.

براي اين منظور بايد ياد بگيريم اگر به کسي لطف و محبتي مي کنيم و يا او را مورد توجه و احترام قرار ميدهيم، صرفا براي اين باشد که اين کار، کار خوبي است و خدا مي پسندد.

يادمان باشد تا زماني که ما، نه براي خدا ، بلکه براي ديگري کار مي کنيم در صورتي که او جواب محبت و احترام ما را با محبت و احترام ندهد و تشکر و قدرداني نکند به شدت مي رنجيم.

انسان هاي شاد و هميشه پرانرژي افرادي هستند که بسيار کم توقعند. حتي همان توقعات و انتظاراتي که به نظر به جا و معقول است ،در اونها خيلي کم است.

يادمان باشد توقع و آرامش دو کفه ي يک ترازو هستند. هرچه سطح توقع ما کمتر بشود، آرامش ما بيشتر ميشود و از زندگيمان لذت بيشتري مي بريم.

«ابو رافع» در شأن نزول و داستان فرود نخستين آيه مورد بحث آورده است كه: براى پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله ميهمانى نابهنگام رسيد و آن حضرت به دليل فشار و كمبود مواد غذايى مرا نزد يكى از يهود گسيل داشت تا مقدارى مواد غذايى بگيرم و به او خاطرنشان سازم كه آغاز ماه رجب بهاى آن را خواهم آورد، و يا از او به صورت قرضى مواد مورد نياز را دريافت دارم؛ امّا هنگامى كه نزد او رفتم و جريان را با او در ميان گذاشتم، نه حاضر به فروش مواد غذايى گرديد و نه قرض داد، و من با دستى تهى باز آمدم و موضوع را به آن حضرت گفتم.
پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آزرده‏خاطر گرديد و فرمود: شگفتا! چرا اين‏گونه؟! آيا نه اين كه من در زمين و آسمان امانتدار شناخته شده‏ام؟! به خداى سوگند حساب او را به هنگامه مقرر مى‏پرداختم، چرا او اين‏گونه رفتار كرد؟!
و آنگاه فرمود: اينك كه چنين است زره مرا ببر و مواد غذايى فراهم‏آر.
درست آن جا بود كه اين آيه شريفه در جهت آرامش‏خاطر بخشيدن به پيامبر، در اين مورد و بيان موقعيت دنيا و ارزش‏هاى مادّى، فرود آمد: وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ( طه ۱۳۱)