ابرها از افق کنار روند
فرزند مرحوم آیت اله نخودکی نقل میکند: «شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه
نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من به بالای بام
بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود
آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست.
با عتاب فرمودند: «چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟»
گفتم: پدرجان من کی هستم که به ابر دستور دهم؟
فرمودند: «بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابرها از افق کنار روند.»
ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره کردم و چنانکه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شوید»
لحظههایی نگذشته بود که افق را بدون ابر یافتم و هلال ماه شوال را آشکارا دیدم و پدرم را از رؤیت ماه آگاه کردممنبع :
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 23:15 توسط غلامحسین صادقی
|
غلامحسین صادقی